اطلاعات

  • نام:
    کسری مهرگان
  • وضعیت:
    فعال
  • عضویت:
    9 فروردین 1395
  • بروزرسانی:
    25 اردیبهشت 1397

درباره ما

  • تولد:
  • شغل:
    نویسنده;روزنامه نگار;"نمایشنامه نویس"مولف کتب کمک آموزشی"منتقد ادبی"عضو هیئت فنی و کارشناس کانون ترانه ایران و خانه ترانه البرز;شاعر;ترانه سرا;نوازنده آهنگساز و تنظیم کننده"نویسنده و فعال سیاسی.
  • جنسیت:
  • مکان:
    تهران
  • علایق:
    شاعر شعر سکوت...
  • امضا:

واژه

از شعر , عاشقانه ,

کد اثر 4249

User Image کسری مهرگان انتشار در - 3 آذر 1396 ساعت 04:58

1511550471.jpg

این کنون از تو حکایت میکنم"جان جانانم " سلامت میکنم

شارح دردم"همی در این غزل"شرح عشقت را روایت میکنم

واژه را با خون دل آمیختم"در تنور شعر خرمن ریختم

شرح طومار غم هجر تو را"از سر حبل فلک آویختم...

محشری از واژه برپا میکنم

خود بیا بنگر که اینها میکنم...

فرشیان را مینهم در حصر نان

عرشیان را غرق غوغا میکنم

واژه را با خون دل آمیختن؟! بر تنور شعر خرمن ریختن؟!

تا شراب نام تو آمد به جوش؟!

ذکر تو بُرد از حضورم عقل و هوش...!؟

چون قلم"بر مدح تو"مُصحف گُزید در وجود واژه عجز آمد پدید

جام قاموس حیا را سرکشید" زان" یکی بر مدح تو لایق ندید

ای قلم در شرح تو حیران شده" آسمان از ریشه آویزان شده

ماهتاب با ایل و با قوم و حَشَم"گوشه ی از چشم تو"پنهان شده

آفتاب از برق چشمت مُشتعل" مَه ز روی ماه تو"گشته خجل

چشم تو در قصّه ی ایجاب نور"بس بدارد حق خاک و آب و گِل...!

باید از موی تو شب را زنده کرد"رو به آغوش تو عزم خانه کرد

باید از ایثار دست پاک تو"یاد شمع و شعله و پروانه کرد...

میتوان با لمس عِطر یاد تو...از عدم تا مرز بودن پر کشید

در طواف شُعله دامان تو" از تنت یک کاروان پروانه چید.

((کاش میشد آسمان را سر کشید))...

زندگی از لمس دستت مُشتعل" از غمت افزون شده آرام دل

در مصاف برگ و بار و رنگ و بو...

رازقی از بودنش گشته خِجل

کودکی بودم"که دیدم آسمان"در شراع چشم پاکت قد کشید

ذکر نام تو که آمد در میان" مُبتلایان را تب مرهم رسید

((کاش میشد آسمان را سر کشید...

خواب دیدم که تو را میدیدم"خوشه ای از تن من"بین دو دندان داری

خواب دیدم که در این برزن بن بست سکون" جاده ها در گُذر پرسه ی من میکاری!!!

تو که رفتی نفس از شوق تب و تاب اُفتاد"آسمان در گذر از متن قفس خوابش برد

رازقی"راه سفر از قفس خاک گرفت"پر زد و راهی شد و رفت و رسید و پژمرد

یاس ها لُخت و برهنه از پی جبر حجاب"گریه بیدار و زمان خواب و جهان خواب و تو خواب

عکسی از کودکی شهوت من با من بود"بامدادش تیره و نیمه شبش روشن بود

چهره ها حُقه ی آیینه و ما حُقه ی گور" کینه ها پیش و مَحبّت ز بد حادثه دور...

کف هر کودک شیر خواره مکری پیداست"خاک جولانگه بی خار و خس ماهی هاست

باغبان بر تن باغ شعله می افروزد" شعله اینبار ز سرمای نفس میسوزد

آسمان مرگ تر از جبر نجیب زندگیست"باز تکرار شب و شمع و من و پروانگیست...

با تو امّا " میشد از فاصله ها دوری جُست"جرعه ای خاک شد و قامت دریا را شست

میشد از شبراهه ی این گزمه های زرخرید"با میانبُرهجرت از من تا به ما را برگزید...

میشدت چون شاعر شعر سکوت...

از سکوتت رازهایت را شنید

جرعه ای صبر و متانت پیشه کن"حق در این بُت خانه ها"خواهد دمید...

کاش میشد ماه را در بر گرفت"کاش میشد آسمان را سر کشید

شبنشینان را بگو"ای اهل نور" تا دمی دیگر سحر خواهد رسید

سربداران را بگو:اصحاب گور...!!!

زندگی در کامتان خواهد دمید

کاش میشد آسمان را سرکشید...

کسری مهرگان"



6 بازدید 253 واگذار نگردیده پسندیدن 1

صحنه ی خواب
کسری مهرگان
کسری مهرگان
کد اثر: 4331 6 اردیبهشت 1397 ساعت 04:05
صحنه ی خواب...

صحنه ی خواب

دوش در گستر خوابم

شدم آنجا که در آن عطر بهاران جاریست

دفتر شب
کسری مهرگان
کسری مهرگان
کد اثر: 4290 27 بهمن 1396 ساعت 04:19
دفتر شب...

در حیات خانه ها
هر چه بکارند خدا می روید
آسمان دستِ وضو
"در چشمه ی خانه ی ما میشوید"

شرجی تر از بارون
کسری مهرگان
کسری مهرگان
کد اثر: 4081 8 خرداد 1396 ساعت 23:11
شرجی تر از ...

شرجی تر از بارون...

طعم خورشید;رنگ آب
کسری مهرگان
کسری مهرگان
کد اثر: 4070 8 خرداد 1396 ساعت 23:11
طعم خورشید;...

عشق را خواهم یافت...

دفتر اشعار