اطلاعات

  • نام:
    کسری مهرگان
  • وضعیت:
    فعال
  • عضویت:
    9 فروردین 1395
  • بروزرسانی:
    25 اردیبهشت 1397

درباره ما

  • تولد:
  • شغل:
    نویسنده;روزنامه نگار;"نمایشنامه نویس"مولف کتب کمک آموزشی"منتقد ادبی"عضو هیئت فنی و کارشناس کانون ترانه ایران و خانه ترانه البرز;شاعر;ترانه سرا;نوازنده آهنگساز و تنظیم کننده"نویسنده و فعال سیاسی.
  • جنسیت:
  • مکان:
    تهران
  • علایق:
    شاعر شعر سکوت...
  • امضا:

صحنه ی خواب

از شعر , اجتماعی ,

کد اثر 4331

User Image کسری مهرگان انتشار در - 6 اردیبهشت 1397 ساعت 04:05

1524863723.jpg


دوش در گستر خوابم"شدم آنجا که در آن

عطر تنپوش بهاران جاریست.

زیر دلتنگی ابر"قامت پنجره ها بارانیست.

گُم شدم در متن باغ" آشنایی دیدم"که تن از جنس تو داشت

در پلان سبز باغ " گل هستی میکاشت"

بیرق خورشید را بر فراز بام شب می افراشت

او تن از جنس تو داشت...

چون سلامی کردم"پاسخ از سوگل بابونه شنیدم که به راز

خبر از زایش صد خوشه ی مریم میداد.

آسمان آبی بود"چون رُخ سبز نسیم"همچو خاکستریه طوسی صبح

سرخ مثل نیلی پنجره ها"زرد همچو مخمل مشکی شب...

و سپید چون نفس صورتی خاطره هایی سر سبز" سبز همچون تپش آبی شب

طعم رستن میداد"میوه سبز بلوغ"هر کجا بود ولی آبی بود متن متن سبز سخنش

آسمان را چیدم"سیب را بوییدم"خاک را بوسیدم"

که دهانش بوی باران میداد"آسمان در نگه پنجره ها رخ میداد

پیچک از قلّه ی هر پنجره بالا میرفت.فطره ای بود که دربست به دریا میرفت

اصلا هر جا آسمان بود بدانجا میرفت"با چراغی شب از این خانه به یغما میرفت

اصلا هر جا که خدا بود به آنجا میرفت...

باز دیدم آسمان با من و توست"از همین شام ازل" تا همان روز نخست

باغبان تکیه گه مومن باغ"سایه جولانگه صد خوشه چراغ

زن باغبان خانه"سینه ی سبز بهار را به دهان غنچه ی نوبر مریم میداد

تا که از شهوت خیس آسمان"شُرب باران بکند

تا که برخیزد باغ"شاخه ای از دل خاک"در بهاری چالاک"عطر خاکی نمناک

لحظه ها آبی بود"عطر نان در تنور خانه را مهد شکفتن میکرد

باغبان میخندید"هر که افسانه ی پاییز رو باور میکرد

شیشه ی پنجره نقش آسمان را دو برابر میکرد

طعم خیس آسمان در رگ ابر" هجرت فاصله ازصحن حضور

سجده ی ارکیده با رویت نور"آسمانی به وفور...

مرغ حق در دل شب مشق پریدن میکرد

رهگذار کوی شب را عطر خانه" محو و سرمست رسیدن میکرد

کوچه ها امن تر از حس پناه"فارغ از گزمه و دژبان و سپاه

در لباس پرسه میشد آسمان را دزدید"میشد از روح خدا بر نفس کوچه دمید

زیر سایه ی بلوغ"ساده میشد قد کشید"و الف مثل امید" س مث سین سپید"ن مث نون نوید

آسمان در بغل پنرجه خوابش میبرد"رازقی دختر خود را به نکاح پور مریم میبرد

خالی از ترس و محال"فارغ از سکّه و مال.

آسمان جاری بود"میشد از چلچله ها"حال خدا را پرسید

میشد از چشمان خلق " نامشان را فهمید"باز میشد که دهان آسمان را بوسید

رد که دسنان ترانه"روی ساز هر صدا جا میماند"که چکامه بهر خواب گل زنبق میخواند

پسر باغ"تمامش به نگاه مریمی میلرزید"اهل بیت ماه در مجلس شب میرقصید

زن صاحب خانه خوشبختی رو نذری میداد"دست باد گیسوی رازقی رو بازی میداد

آنطرف تر باغبان دنگی ز بام آسمان را مهر باران میکرد.

شاعری بانگ صدا بر میداشت:آی ماهیها کلید آسمان دست شماست؟!

های آدمها تمام ماه در خانه ی کیست؟؟

مرغ روی شاخه خفته با تو ام " آسمان دست شماست؟

ای تو گلواره ی سبز نو شکفته با تو ام" خاک در حصر شماست؟

خواب در بغچه ی بیداری کیست!؟ راستی آینه ها؟! آسمان سازه ی کیست؟!

حجم آغوش گل باکره اندازه ی چیست؟

شب کجای آسمان است؟!. ماه در ظهر کجای خانه پنهان میشود؟؟

اینهمه شب ز چه رو سهم ضعیفان میشود؟!؟

بگذریم....

دودمانش بر باد"هر که ما را به شب حادثه داد.

هان ای حادثه نوشان گذرگاه سقوط" واژه های عاشقانه در گلوگاه سکوت

گر سکوتم را شنیدید"جرعه ای نور به اندام خیابان بدهید

تا که تیر چاه بر هیبت سیمان بخورد"

خاطرات تلختان را بگُذارید که نسیان بخورد

خواب را زنده کنید نگذارید که از جهل شما نان بخورد

راستی فردا شب"خواب تو را خواهم دید که به من میخندی"

کوه را وعده گرفتم به حضورکه به همراه کبوتر

مشق جولان و پریدن بکنیم"تیرگی را بشکنیم و تا سحر" عزم رسیدن بکنیم

شب که پایان برسد بی حرف پیش"خانه ای خوام ساخت"غرقه در شور و نوا" 

پشت بامش رنگ چشمان خدا" خانه ای رو به صدا "

پرده اش مخملی از جنس حیا

و حیاتش جای تعمید و دعا" خانه ای رو به خدا

تا به نیّت صدا"حنجره ای تازه کنم" واژه بر سینه بکارم غزل آوازه کنم"

میروم خلوت خود را با شب اندازه کنم.

راستی فردا صبح"عاشق چشم گلی خواهم شد"

هر کسی خواست بیاید به سرور"به نشانی که به ذهن سبز دریا دادم:

پیچ دلتنگی ماه"زیر چتر تکیه گاه" کوی سرسبز پناه"

برزن خاطره ها"در گلوگاه صبا"جنب میدان دعا"در گذرگاه خدا

و خیابانی که پا تا به سرش آواز است"زیر جریان صدا"

آسمان را رد کنید کوچه ای بارانیست"

در خرورش طرح دریا جاریست"کوچه ای بارانیست

خانه میپردازد"بهر خواب مفلسانی که ندارند پناهی ز بد دوری راه"

تا کنام دیو شاه.

آخرین دیوان حرفم را بخوانم میروم...

میروم دفتر خود را با کلام مادر اغاز کنم"

میروم رو به نفس دریچه ای باز کنم"چشم براه من نباش"

شب که در متن سحر خوابش برد"آن زمانی که نهال بیصدایی پژمرد"

خیس و سرد و بیصدا می آیم"گر که رستم ز بد حادثه ها می آیم

بهر اعدام سکوت"با صدای کودکیهای خدا می آیم.

=====
بیاد هنوز و همیشه ی سرزمینم:سهراب سپهری"که کلامش تصویری بود از جهانی مستور از دیده ی نامحرمی. و هم او بود که واژه را بر بوم روزگار نقّاشی مینمود.



5 بازدید 203 واگذار نگردیده

دفتر شب
کسری مهرگان
کسری مهرگان
کد اثر: 4290 27 بهمن 1396 ساعت 04:19
دفتر شب...

در حیات خانه ها
هر چه بکارند خدا می روید
آسمان دستِ وضو
"در چشمه ی خانه ی ما میشوید"

واژه
کسری مهرگان
کسری مهرگان
کد اثر: 4249 3 آذر 1396 ساعت 04:58
واژه...

این کنون از تو حکایت میکنم"جان جانانم " سلامت میکنم

شارح دردم"همی در این غزل"شرح عشقت را روایت میکنم

واژه را با خون دل آمیختم"در تنور شعر خرمن ریختم

شرح طومار غم هجر تو را"از سر حبل فلک آویختم.

شرجی تر از بارون
کسری مهرگان
کسری مهرگان
کد اثر: 4081 8 خرداد 1396 ساعت 23:11
شرجی تر از ...

شرجی تر از بارون...

طعم خورشید;رنگ آب
کسری مهرگان
کسری مهرگان
کد اثر: 4070 8 خرداد 1396 ساعت 23:11
طعم خورشید;...

عشق را خواهم یافت...

دفتر اشعار